حسين علوى مهر
159
روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )
بنابراين ، هرچه عقل سليم بپذيرد ، شرع هم آن را مىپذيرد ، ولى از آن جا كه دين از ناحيهء آفرينندهء عقل آمده است ، مسائلى فراتر از درك عقل در درون خود دارد . در نتيجه مىتوان دو نوع رابطه براى احكام دينى با عقل تصور نمود : 1 . احكام عقلى : منظور از احكام عقلى ، احكام و دستوراتى است كه مطابق عقل سالم و فطرى انسان باشد و خردمندان جهان آن را پذيرفتهاند ، و اگر دينى هم نمىبود عقل مىتوانست آن حكم را بيان كند ، مانند حرمت ستم ، و غصب اموال يكديگر ، نيكو و پسنديده بودن كمك و بخشش به نيازمندان ، عمل نمودن به دستورات بهداشتى ، دانشاندوزى و . . . كه عقل همهء اين امور را تاييد و حكم به صحت آن مىنمايد . 2 . احكام فراعقلى : در دين ، مطالب و احكامى وجود دارد كه عقل توانايى درك آنها را ندارد و فراتر از فهم و درك عقلى است . بسيارى از احكام عبادى از اين قبيل مىباشند ، مانند اين كه نماز صبح دو ركعت و نماز مغرب سه ركعت و نماز عشاء يا ظهر و عصر چهار ركعت هستند ؟ يا اين كه در ركعت اول و دوم ، سورهء حمد ولى در ركعت سوم و چهارم مىتوان به جاى آن ، تسبيحات اربعه خواند ؟ فروعات و موارد حلال و حرامهاى فقهى فراوان ديگر نيز ، از اين قبيل هستند . و نيز مىتوان گفت : درك ذات خداوند و چگونگى آن ، مسألهء وحى ، كيفيت نزول وحى و درك ويژگىهاى فرشتگان از مسائل نوع فراعقلى است . لازم به يادآورى است كه عقل اين گونه احكام و مطالب را رد نمىكند و متضاد با فهم و درك خود نيز نمىداند ، ولى دليلى براى پذيرش و توجيه نمىتواند بيابد ؛ يعنى توجيه عقلانى براى آن نيست و دليلى بر محال و ممتنع بودن آن نيز ندارد . ريشهيابى تعارض عقل و دين چنان كه گفته شد ، عقل و دين هيچ گونه تعارضى با هم ندارند و آنچه كه به عنوان تعارض اين دو مطرح شده است ريشه در مطالب زير دارد : الف . ممكن است اين تعارض از زبان افراد كوته نظر و كسانى كه جمود فكرى بر روايات دارند ؛ مانند اخباريون كه فهم عقل را حجت نمىدانند مطرح شده باشد ، و نيز مانند اشاعره كه